جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

آیا شما که صورتتان را


در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی


مخفی نموده اید


گاهی به این حقیقت یأس آور


اندیشه می کنید


که زنده های امروزی


چیزی بجز تفاله ی یک زنده نیستند؟!


فروغ





من آزادم


که شاید؛کوچه ای تنها،


به عشق من به عشق ما


نگاهی از سر حسرت بیاندازد!!!


من آزادم


که شاید ؛وسعت تاریک این دنیا،


که چون زندان رویاهاست


مرا از بند بودن بگسلاند


من آزادم


که شاید؛در کتابی تلخ،


کسی از فکر و اندیشه


کمی تا خرده ای ،حتی


سخن گوید


من آزادم


که شاید؛ آسمان دیگر


به جای طعنه و رعدش


دگر باره بتاباند


دگر باره بشوراند


دگر باره بسوزاند...


من ازادم


که شاید؛در میان رفتن و ماندن،


یکی را در هیاهوی خیالم برگزینم


من آزادم


من آزادم


من آزادم!!!