جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای



بره کوچولو بعد از اینکه سیرِ سیر شیر خورد ،رو به مادرش ،که داشت سُم هاشو خراش می داد،* کرد و گفت: چرا باید شبها در آغل بخوابیم؟ چرا نباید بیرون بریم؟!
مادرش گفت: واه واه ... خیلی خطرناکه، بیرون گرگ داره!!!
بره گفت: گرگ؟!!! این دیگه چیه؟ چه شکلیه مامان؟! چه خطری داره؟
مادرش گفت: اون دشمن ماست، با دندوناش گردن ما رو می دَره و گوشتمون رو می خوره...
بره کوچولو گفت: خب مامان ،آدما هم اینکارو می کنن،پس اونام خطرناکن؟
مادرش گفت: نه آدما خطرناک نیستن،اونا به ما غذا می دن،سر پناه می دن ،تازه در برابر گرگا هم از ما دفاع می کنن، اما گرگا بَدن یادت باشه!!!
بره کوچولو گفت: آهان... باشه مامان جون...
راستی مامان گرگا چه شکلی هستن؟!
مادرش گفت: مادربزرگم می گفت که اونا دندون های تیز و چشمان وحشتناکی دارن و می گفت شاخ های تیزی هم دارن...
بره کوچولو گفت: مادربزرگ گرگا رو دیده؟! مادرش گفت: نمی دونم، شاید!!! ولی می گفت یه بار خواب دیده که اونا شیش تا پا هم دارن... مادر هیچ وقت دروغ نمی گه.
بره کوچولو وقتی داشت می خوابید، خوشحال بود،چون یاد گرفت که گرگا بَدن و آدما خوب، چون مادرش هیچ وقت بهش دروغ نمی گفت!!!
خراش دادن سم ها همون مانیکور کردن در فرهنگ انسانی است