الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

در سکوت نقره فام شب

پی دستان تو،

در لابلای وحشت و تردید می گردم

و چه غافل شدی از من،

اکنون گم شدم ،در مبدا و پایان خویش

***

صبر کن!

اصلا،که بودم؟

که هستم؟

چه بی تاب ِ بی تابم امشب،

وشاید که مستم!

***

آسمان هم،

چو چشمان من بی ستاره ست

ماه خاموش بر این سراست

آری،آری

وین شکست،

پایان تلخ من و نیمه ی ماجراست

***

زبانم سکوتش زیاد،

دو چشمم نگاهش زوال

و حتی،

ماه هم ندید

غنچه ی رز چرا،

به دامان دشت،

پر از آرزوی نسیمی گریست...