
در سکوت نقره فام شب
پی دستان تو،
در لابلای وحشت و تردید می گردم
و چه غافل شدی از من،
اکنون گم شدم ،در مبدا و پایان خویش
***
صبر کن!
اصلا،که بودم؟
که هستم؟
چه بی تاب ِ بی تابم امشب،
وشاید که مستم!
***
آسمان هم،
چو چشمان من بی ستاره ست
ماه خاموش بر این سراست
آری،آری
وین شکست،
پایان تلخ من و نیمه ی ماجراست
***
زبانم سکوتش زیاد،
دو چشمم نگاهش زوال
و حتی،
ماه هم ندید
غنچه ی رز چرا،
به دامان دشت،
پر از آرزوی نسیمی گریست...



