جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

خِش خِش خِش

پایم را از روی رنگین کمان مرده ی پائیز،

بلند می کنم

و به آغازی می نگرم

که پایانش تکرار تباهیست

درختان قد برافراشته ی بلوط

بسیار سخاوتمندانه سایه شان را نثار می کردند

اما شاخکان خرد

به خاطر این مهربانی تلخ

هیچ گاه بالغ نشدند

***

خِش خِش خِش

گام هایم را سریعتر می کنم

تا به مبدا ریزش این غروب بپیوندم...

کوهستان همواره زیباست

و خورشید،

پشت گرمی خوبی برای آنانست

و نسیم،

لابلای بوته های نزار

به دنبال همبازی می گردد

ولی،

بال سنجاقکی،

تنها وسیله است که از یک هبوط نا موفق باقی ماند

***

خِش خِش خِش

ابر ها هم گوئی انعکاس سرخ می گیرند

و دیرگاهی است

که اینجا،

پائیز مهمان اجباریست