فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای



بگو از چه پریشانی؟

که غمگِنانه غزل گفتی

برای لحظه ای حتی

نپرسیدی و در آتش این شوق بی پایان،

غریبانه سوختی

بگو از چه پریشانی؟

که حرف هایت بوی تردید گرفت

اندازه ی بهت ما را

ندیدی و با بال هائی از غرور

در برابر چشم های بی حوصله پریدی

بگو از چه پریشانی؟

مگر خمیازه ی جنگل

ترا اینچینن خواب می کند(*)

که با دستانی باز، طعم اسارت را می چشی

بگو...

از چه پریشانی؟!(*)

پ.ن:(*)خطوط شعری بعد از تغییر می باشند