سکوت دشت را به صلابه کشیدند(*)
احجام بی احساسی،
که چندی است بر پهنه ی آسفالت می چرند
و این در حالی است
که آدمیان در کشاکش فریاد های بی ثمر،
گم می شوند
این روز ها،
پرنده ها و آدمها فرقی ندارند
قفس ها بتنی اند
و طراوت شعر هم بوی سیگار گرفته است(**)
و چه تلخ است،
داستان این همآغوشی ممنوع،
که طبیعت و ماشین مرتکب شده اند
پ.ن:
(*) اصلاح شده است
(**)نگران نشین من سیگاری نشده ام، یه توصیف بود،همین...



