هر فیلم فقط 100 تومان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام


می دونید سقانفار چیه؟


تو شمال زیاده مخصوصا کنار تکایا و مساجد اما بیشتر تو روستاها و جاهائی که هنوز مردمش بی مرام نشدن!!!


نفار رو هنوزم کشاورزا برای نگهبانی و سرپرستی از مزارع می سازن و یه کلبه ی روستائی هست با پایه های بلند کهاتاق رو از رطوبت دور می کنه.


سقا نفار برای مردم اینجا یه مکان متبرک هست که اونو با پایه های بلند می سازن تا رطوبت گیر نباشه. تو یکی از پست های گذشته ام در موردش گفتم و دیگه اینجا تکرار نمی کنم فط چند تا عکس از درون این بنا می زارم . واسم تعجب برانگیزه که چطور یه نفر ۱۷۰ سال پیش تو یه روستای دور افتاده و بدون گذروندن کلاس نقاشی ،چطور تونسته اینا رو نقاشی کنه؟!!!شما می تونید؟


نقشها نقش های دوره ی قاجار و همچنین ته مونده های نقش های اسطوره های قدیم مازندران و همچنین گریزی هم به صحرای دشت کربلا دارن


بفرمائید ببینید!!!















با امکانات اون روز بیشه سر می شه گفت شیخ مسلم بیشه سری واسه خودش پیکاسوئی بوده و ما بی خبریم!!!


بای بای

بیشه سر در گذر تاریخ
یومی از ایام سلطان محمود هوای شکار بر سر مبارکشان افتاد و با کجاوه و ناقه هایی چند عازم بیشه سر گردید،سحرگاه دوشنبه کاروان به بیشه سر رسید ودرکنار آب بند درزی((درزاندون))خیمه ها بپا کردند وبرای شکار مهیا شدند.سلطان محمود از آنجایی که سلطان بود چشم به بیرون خیمه دوخته بود تا والیان این دیار برای خوش آمدگویی حضور به هم رسانند ناگهان از دور جمعی حدود 25تا30تن پدیدار گشتند . جلودار، والی این دیار که او را نام شعبان الرعایا بود،پنج تن مهتر سواره در پشت والی که آنان را شورا می گفتند و بیست تن کهتر و پیاده نیز در پشت سر آنان که شورایارنام داشتند نمایان شدند ، همه از والی گرفتندی تا مهتران وکهتران جلوآمدند و سلام عرض نمودند وبه بحث وگفتگو نشستند تا اینکه سهم این سرزمین را از خزانه 3برابر کردند ، سلطان بعداز تناول قوت صبحگاحی عزم شکار کردند اما شعبان الرعایا خود را به جلو کشیدند و مانع ماهیگیری سلطان شد،سلطان که از این امر خوشی اش بسی زایل شده بود سبب را جویا شد،یکی از مهتران جلو آمدند وزانو زدند وچنین توضیح داد: سلطان به سلامت باد،از آنجایی که سلطان از اهالی این روستا نمی باشند و از آنجائی که به غیر از اهالی روستا که سهامداران این آب بندان می باشند کسی حق ماهیگیری ندارد و باز از آنجایی که شعبان الرعایا و مهتران وکهتران همیشه گام در وادی عدالت و قانون می نهادند ، عذرسلطان رادر امر شکار خواستند و در عوض چند من ماهی به سلطان فروخته تا از دل آن جناب در آید.سلطان محمود که از شنیدن این سخنان سر در جیب تفکر فرو برد ،بسی ازاین عدالت گستری شاد شد و دستورداد سهمیه این دیار را از خزانه 10برابر کردند.
ابوالفضل بیهقی- برج عقرب سنه ی 538هجری قمری
در ادامه ی سفر دور دنیا رسیدیم به قریه ای که نام آن بیشه سر بود.سرزمینی زیبا وخوش آب وهوا با مردمانی بسیار مهمان نواز وشاد.زیبایی آن سرزمین را می توان با ارتفاعات آلپ و گلستانهای هلند مثال زد،زیبایی این سرزمین ورفتار خوش مردمان آن مرا بر آن داشت که سفر دور دنیا را درهمان مکان خاتمه دهم وتکه زمینی بخرم وکلبه ی کوچکی بسازم و از آن دیار زنی بستانم و زندگی خوشی را در این سرزمین آغاز کنم.برای این امر از اهالی روستا پرس وجو کردم تا قطعه زمینی بخرم و وقتی قیمت را گفتند ((با اینکه ادیسون هنوز متولد نشده بود)) برق عجیبی مرا گرفت. با این اینکه بخاطر خارجی بودنم راضی شدند زمین را نصف قیمت به من بفروشند،اما با پولی که داشتم حتی یک متر را هم نمی توانستم بخرم، عشق این سرزمین آنقدر در دلم جا افتاد که سریع به ونیز مراجعت کردم تا بتوانم از تجار ونیزی پولی را به رسم قرض و نه ربا!!! به عاریت بگیرم تا به رویای شیرینم برسم.
مارکوپولو- مارس1725میلادی
در مطالعاتی که در کتب قدیمی داشتم به نام روستای بیشه سر برخوردیم که هم بیهقی از عدل وداد والیان آن منطقه صحبت به میان آورده بود وهم مارکوپلو از زیبا یی آن سرزمین گفته بود.اینها همه مرا بر آن داشت تا که به این روستا سری بزنم و هوایی تازه کنم،من که مدتی در فرنگستان زیسته ام وزیبایی آنجا را دیده ام، از تماشای آن روستا لذت بردم.از قضا روزی پایم به حمام آنجا باز شد لنگی بستم و وارد حمام شدم ،اما چشمتان روز بد نبیند همین که در راهروی حمام رفتم پایم روی صابونی رفت و سر خوردم به زمین افتادم .بعد از مدتی که حالم جا آمد زیر دوش رفتم،مشغول دوش گرفتن شدم که دیدم شیر آب که پوسیده بود از لوله کنده شد و اگر کنار نمی کشیدم چشمی برایم باقی نمی ماند،ناچار به دوش دیگری پناه بردم،بعد از مدتی آب گرم شیر، سرد شد و همان جا چائیدن را حس کردمحمامی وارد شد وداد زد جمع کنید،گاز قطع شد.
جلال آل احمد
دی ماه 1352
از طرف انجمن مورخان ایرانی مامور شدم از روستای بیشه سر و از حال و روز جوانانش به عنوان روستائی تاریخی که نامش در کتب تاریخ به ثبت رسیده است تحقیقاتی به عمل آورم. به ایستگاه بیشه سر که رسیدم و برای راحتی خود و همچنین برای بقیه ی مسافران به صندلی جلوی سواری های رنگ و رو رفته خط بیشه سر – بابل پناه بردم اما چشمتان روز بد نبیند. راننده ی عزیز گویا خیال کرده بود که یک مسافر اضافه باعث می شود زندگی اش از این رو به آن رو شود جوانی را در کنارم نشاند که بیچاره با بدبختی در را بست و ما هم راهی شدیم. بماند که تا بیشه سر راننده با دنده ی سه حرکت کرد و آن جوان هم دیگر دچار انواع امراض مفصلی شده بود. گمان کردم جوانان را می توانم در کتابخانه بیایم و یا در زمین ورزشی محل. ابتدا سراغ کتابخانه را گرفتم ، ساختمان قدیمی که شبیه مغازه های بقالی بود تا محل فرهنگی !!!را نشانمان دادند به درون که نگاه انداختم دیگر اطمینان حاصل کردم بنده ی خدا اشتباهی آدرس داده چون شبیه همه چی بود به جز کتابخانه . از کتابخانه نا امید شده و به سمت زمین ورزش راهی شدم . آن بنده خدا گفت اگر می توانی با آژانس برو که من خندیدم و گفتم ای بابا زمین ورزش مگر در شهر دیگری هست؟ که او هم گفت برو تا ماهیچه هایت گرم شود!!!
با خود گفتم پیاده می روم که هم فال هست هم تماشا. در طول راه چشمم به انواع و اقسام زباله های خانگی روشن شد که با طبیعت سبز آنجا حسابی توی ذوق هر بیننده ای را می زد. با خود گفتم که حتما مسئولان محل آنرا ندیدند وگرنه فوری انها را جمع و جور می کنند. بماند با هر مشقتی بود با شلواری که در جوراب فرو داده بودم و کفشهائی که بهشان دو کیلو گل و لای چسبیده بود به شوق دیدن بازی جوانان به زمین ورزش رسیدم اما آنجا جز رژه منظم گوسفندانی که مشغول چرا بودند چیزی نیافتم!!!.
خسرو معتضد- زمستان 1386
استاد مرحوم بنده خسروخان معتضد مرا وصیت کرده بود که حتما سری به بیشه سر زده و از احوالات آن کسب خبر کنم. من بنا بر وصیت استاد راهی دیار سبز بیسه سر شدم وقتی به ایستگاه رسیدم با کمال تعجب خودرو های سمند زیبا و جاداری را مشاهده کردم و سوار بر صندلی جلو که تنها نشسته بودم به سمت بیشه سر راه افتادم. 2 کیلومتر مانده به محل دیدم که تمام کناره های جاده درختکاری شده است که صحنه ی زیبائی را خلق کرده است. به بیشه سر رسیدم و آنرا اینگونه دیدم:
روستائی با 5000 هزار نفر جمعیت با مردمانی شاد و خونگرم، کتابخانه ای دو طبقه که هم کتابخانه بود و هم مرکز فروش کتاب و سایر محصولات علمی و فرهنگی، زمین بازی زیبا به همراه سکو برای تماشاچیان، رودخانه ها و آبندانهای زه کشی شده که در حاشیه ی ان زباله ای یافت نمی شد، خیابانهائی باآسفالت مرتب و بدون چاله و پستی بلندی به همراه جوی های آب که آبهای سطحی را انتقال می دادند. و از همه مهمتر نشریه ی اجتماعی – فرهنگی صد ساله ای به نام اینجا بیشه سر.....
شاگرد خسرو معتضد- فروردین 1486
نویسنده: دوست خوبم محمد.ت
پ.ن: مشکلات حمام عمومی و ماشین های سواری خط بابل بیشه سر مرتفع شده است. در ضمن درختکاری هم انجام شده است.

شیخ مسلم بیشه سری مشهور به ملا آقا فرزند ملا رستم در سال 1238 شمسی در روستای بیشه سر بابل زاده شد . تحصیلات ابتدائی و آموختن قرآن را نزد پدر فرا گرفت و سپس جهت آموزش علوم اسلامی راهی مدارس بابل شد و با حوزه های علمیه ی روحیه ،آستانه و خاتم الانبیاء در ارتباط بود و از محضر اساتیدی چون آیت الله شیخ روح الله عالمی درونکلائی کسب فیض نمود و به مراتب عالی نائل شد که از سایر مکتوبات ایشان می توان دریافت که ایشان مراحل عرفان در وصول الی الله پشت سر نهاد. پس از فراقت از تحصیل در مسجد جامع بیشه سر به اقامه ی نماز جماعت ،آموزش قرآن به جوانان و رتق و فتق امور مردم پرداخت و روایت است که اولین نماز جماعت در بیشه سر را اقامه کرد . بزرگان محلی و شاهدان عینی او را دائم الذکر معرفی کردند و هر چند که از شیخ عکسی به یادگار نیست اما می گویند که او مردی میان اندام با محاسن سفید بود و اخلاقی نیکو داشت . حافظ کل قرآن بود و در هر فرصتی قرآن تلاوت می کرد حتی عدهای شاهد سجده ی شکرش در مسیر راه بوده اند. در اثر وارستگی روح و زهد تقوا ، نه تنها از محبوبیت بالائی در بین مردم و علمای منطقه چون آیت الله شیخ مهدی امامی امیری، آیت الله شیخ روح الله عالمی وآیت الله شیخ مهدی قمی برخوردار بود و همچنین در دوره ی معاصر مرحوم حجت الاسلام درزیان ، حضرات برادران قائمی و حجت الاسلام شریف نژاد به نقل از خود و پدرانشان او را تحسین نموده و او را فردی بزرگ معرفی کردند که در عصر خود و حاضر نا شناخته مانده است. شیخ مسلم به چنان مقام بلندی در معنویت نیز دست یافت، تا آنجا که کراماتی نیز از او نقل می کنند. وی سر انجام در شب چهار شنبه 26 جمادی الاول 1358 هجری قمری مطابق با سیزده مرداد 1316 شمسی بر اثر بیماری کوتاه در حدود 80 سالگی در گذشت و با تجلیل فراوان در زادگاهش به خاک سپرده شد.


شیخ در عین تنگ دستی در دوران زندگی خود زیست. ایشان از قبول مسئولیت سر دفتری ثبت و اسناد بابل در زمان رضا شاه سر باز زد و از طریق زنبیل بافی ،کشاورزی ارتزاق می نمود. وی از استعداد خوبی در هنر خطاطی ،نقاشی و شعر برخوردار بوده است.( قرآن خطی ایشان هم اکنون در اختیار نواده ی ایشان جناب آقای محمود اوابی می باشد)



نوشتن چندین دوره قرآن کامل و جزوه های قرآنی و تنظیم اسناد با خط زیبا و جذاب با مهر شخصی ایشان که مزین به آیه های شریفه ی «و نحن له مسلون» و «یا اباالقاسم ادرکنی» بود، هم اینک موجودند، نشان از تخصص این بزرگوار در هنر خطاطی دارد.چنانکه نقاشی های موجود بر روی تکایا و سقا خانه ی مسجد جامع و منازل در بیشه سر و روستا های اطراف دلیل خوبی بر تبحر وی می باشد، ضمن آنکه در سرودن شعر نیز از مهارت و استعداد خوبی برخوردار بود و بار ها مشاهده شد که در محافل و مجالس مشاعره علما و روحانیون، شیخ مسلم سرآمد حاضرین بوده است.[بر گرفته ازکتاب سخنوران بابل ولوح شرحال مرحوم بر سر مزارش]



شیخ مسلم با استفاده از رنگهای طبیعی ان دوران به نقاشی و تذهیب صفحات آغازین قرآن پرداخت.




سقانفارها از جمله یادمان های تاریخی خاص منطقه مازندران است. کاربرد چوب درمعماری به عنوان مصالح اولیه همواره در منطقه متداول و مرسوم بوده و امروزه هم با نگرش به خانه های سنتی و اصیل روستایی در می یابیم که اکثر خانه ها بر روی پایه های چوبی در دو یا سه طبقه ساخته شده ند سقانفارها که با تاسی از فرم معماری اصیل مازندران شکل گرفته اند معمولا" دو طبقه اند.
طبقه زیرین آنها گاهی بنا وساختمان وزمانی پایه های قطور چوبین است که طبقه دوم بر آن استوار گردیده و دسترسی به طبقه بالا معمولا" با استفاده از پلکان چوبی امکان پذیر است. سقانفارها که به آن سقا تالار نیز می گویند با توجه به قداست و حرمت خاصی که نزد مردم دارد در محوطه های مساجد و تکایا قد برافراشته و از کنده کاری روی چوب و یا نقاشی ملهم از اعتقادات مذهبی مردم این سامان است تقریبا" می توان گفت که همه سقانفارها نذر حضرت ابوالفضل العباس ( ع )و نام سقا نیز یادآور سقای کربلا در حماسه عاشورا است از این رو در تزیین سقانفارها به جای مقرنس هاس تزیینی از الوارهای چوبی مزین به طرح ها و نقش های زیبا به جای گچ بری ها از کنده کاری روی چوب سود برده اند .نکته مهم تر این که درود گران، منب کاران خطاطان ونقاشان هنر خود را در خدمت مذهب گرفته و با کمال تواضع و در نهایت خلوص و ایمان آثاری به یادماندنی به جا نهادند که از مهم ترین آنها می توان سقفانفار کیجاتکیه در داخل شهربابل و سقانفارهای روستای شیاده و کبریا کلا بابل و سقانفار آهنگر کلا زرین کلا (و باید سقانفار روستای بیشه رو هم اضافه کرد!!!)و هندوکلا آمل را نام برد

گونه ای از این بنا که در گویش محلی به ساق نفار معروف است، در دل کشتزارها خصوصا" شالیزارها ساخته می شود و محل پاسداری روستاییان از محصولات کشاورزی شان است.
هنگام شب و در روشنایی کم سوی فانوس، مرد روستایی که به او شوپه ( شب پا ) می گویند به منظور پاسداری از شالیزارها در مقابل یورش شبانه حیوانات در بلندای سقانفار می نشیند و با سنگ و چوب روی تشت می کوبد و با ایجاد صدای بلند حیوانات را فراری می دهد.
این سقانفارها ساده و فاقد اثار تزیینی است. در مجموع با نگرش به خطوط و نقوش مجموعه سقانفارها و تکایای دوره قاجاری می توان اذعان نمود و...(چهار خط بقیه شو همونجا بخونید)سایت: http://roojin.com/cms/content/view/109/202/
ادامه مطلب ...