بدون شرح - بدون پست

عکسی از آب بندان زیک (زیک اِندون)
![]() |
![]() |
![]() |
بدون شرح - بدون پست

عکسی از آب بندان زیک (زیک اِندون)
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه و سرتون خرم.
دیروز پنج شنبه مورخ 6 شهریور ، جای همگی دوستان سبز به سد شیاده رفتیم، هرچند که به خاطر خشکسالی آبش تموم شده بود اما باز هم جاذبه های خودشو حفظ کرده بود.
با هم ببینیم...
سد شیاده نمی دونم در چند کیلو متری جنوب بابل و در شمال رشته کوه البرز واقع است. از لحاظ آدرس شناسی می شه گفت ما بین بندپی شرقی و غربی وجود داره ، اما از لحاظ جغرافیائی نمی دونم.(مرسی از خودم بابت اطلاعات جغرافیائیم)
شما می تونین از میادین کشوری ، کارگر و ولایت (شیر و خورشید ) بهسمت پل محمد حسن خان حرکت کنید و اونجا از هرکی بپرسید که می خواین برین بند پی غربی بهتون آدرس می دن، دیگه باید راه بیافتین و تو مسیر از صحنه های بدیع و بکر کیفور شوید. من همین قدر بلدم بیشتر از این رو خودتون بیاین بابل
به علت تعدا زیاد عکس ها و مشکل در لود شدنشون ، من ادامه پست رو در بخش ادامه ی مطلب ادامه می دم.
اولین بنای تاریخی که قبل از رسیدن به پل محمد حسن خان مشاهده می کنید برج نگهبانی قصر بود که به علت کشیدن جاده از اطراف باغ قصر ، تنها این برج به عنوان یک بنای تاریخی در وسط میدان سبز شده است
بعد از پل محمد حسن خان که نتونم عکسشو بزارم بین راه بندپی یک کوره ی آجر پزی به چشم می خوره
هنوزم در جنوب بابل و بخش کوهپایه ایش فصل کار ادامه داره

این زن و مرد مسن خیلی رمانتیک کنار هم نشستن و زنه داره تیلر کشاورز رو می رونه

باقی عکس ها در ادامه ی مطلب ...
ادامه مطلب ...سلام
امروز ما در مزرعه و در معیت پدر به کار شریف و پر زحمت کشاورزی اشتغال داشتیم.
عکس ها گویا هستند ، پس نگاه کنید.
اینجا شروع کار است
شالی خوار که می گن همینه!
گونی ها هم از کنارش خالی می شوند
بعد بار گیری نوبت انبار کردن گونی هاست
خب در خانوادهی ما هر مردی در هر جایگاه اجتماعی . علمی باید از این پل بگذرد تا به او مرد گفت.
دوستان عکس آسمون خواستن، اینجا آسمان همچنان آبی است
بدرود
تکنولوژی خیلی خوبه.
ببخشید سلام یادم رفت
دیروز ما یک تکه از زمین شالیزاری رو درو کردیم اونم زمینی که بیست تا دروگر زن و مرد می بایست بعد از ۱۰ ساعت کار روزانه اونو به زحمت تموم کنن. تموم شد اونم در طی مدت ۴ ساعت و با یک نفر ...چه معجزه ای می کند تکنولوژی...
عکس ها رو ببینید و لذت ببرید.
این آقای عزیز در حال انجام این رنسانس در زمینه ی دروی شالی می باشد.
این آقای بسیار بسیار متشخص که دست بر کمر زده است ،معرف حضور می باشد.
دروی منظم به این می گن
این واقعا رویائیه، مگه نه؟
اینجا نیاز به شلخته درو کردن نیست چون پرنده ها اینجا همیشه سیرند
سنجاقک رو می بینید ، خیلی کیف می کنه
دیگه تموم شد، بسه دیگه، این عکس آپلود کردنم سخت شده دیگه
سلام
*پدر و مادر تو زندگی هر آدمی موهبت الهی هستند و الان که مسافرتن می فهمم مامانم راست می گه که دهنم بو شیر خشک می ده
جای همتون خالی.....عکسا زیاده و ممکنه یه خورده صفحه تون ددیر لود بشه یه خورده صبر کنید ارزششو داره
نمی دونم شاید یه سنت شده برام که بعد از ظهر جمعه از خونه بزنم بیرون و دل بدم به طبیعت.
اینام شد ماحصل پیاده روی ۲ ساعته ی من و دوستم محمد.......
پرستو ها رو نگاه
میوه ی این گله عین جوجه تیغی هست
سلام، قبل از هر چیر باید بگم امروز روز تولد پسرخاله و داداش گلم آقا مهدی گله، مهدی جان اگه داری می خونی تولدتو تبریک می گم و امیدوارم که مثل پسرخاله ی بزرگت موجودی سودمند و بی آزار باشی:) نمی دونم چرا فکر می کنم امروز مناسبت دیگه ای داره!!!
امروز جای شما خالی به بیشه سر گردی رفتیم. چی دیدم؟ خودتون ببینید
*غروب در زمین و آسمان آب بند درزی
*اینجا شمال است (وسط آب بند دیگر روستا)
*نپار برای پائیدن زمین کشاورزی
*تا بیست روز دیگر اینجا رستاخیز است
بای بای
سلام
امروز که داشتم به درخت ها اب می دادم یه لحظه خون تو بدنم خشک شد. اخه پام خورده بود به یه برس متحرک،یه خارپشت کوچولو!!!
من آدم ترسوئی نیستم ولی وقتی یه چیزی رو تو جائی که اصلا انتظارشو نداری می بینی تعجب بر انگیز و ایضا ترسناکه
اینم عکس جناب یا خانم خارپشته.

عکساش از سه نماست ولی خب نمی تونستم جلوتر برم،شما می تونید؟!!!


اینجا دیگه داره با من بای بای می کنه

خب نوبتی هم باشه نوبت بای بای منه،بای بای
سلام
راستش یه خورده از رسالتی که داشتم دور شدم. ولی خب این دفعه با دست پر اومدم. در روستای ما اکثر سبزیجات و میوه ها پرورش داده می شه شاید بشه گفت فقط میوه های مناطق گرمسیری اینجا کشت نمی شه مثل آناناس و انبه وگرنه همه چی اینجا پیدا می شه.
این میوه از دسته ی گلابی هاست ولی اندازه اش نصف اندازه ی گلابی و حسابی هم ابداره اسم فارسی شو نمی دونم ولی به محلی بهش می گن :تیچ،که ده روز دیگه اماده ی تناول می شه
اینا رو هم که می بینید خرمالو هستند که اواخر ابان می رسن
انار محلی هم هست که دونه هاس بزرگ و ابدار و سفیدن ،تا نخوری نمی دونی چقدر خوشمزن!
سیب قرمز خونه ی ما هم ماجراهائی داره که بعدا می گم، این سیب ها اواخر شهریور سرخ و قابل استفاده می شن
خوب گلابی هم هست،دو هفته ی دیگه جای همتون سبز نوش جان می شوند
این شابلون ها رو که می بیند پروژه ی خوردنش در دست اقدامه
یه میوه ای هست که فکر کنم مختص شمال باشه اسم فارسی شم نمی دونم شما می دونید بهم بگید ولی به زبان طبری می شه : سیتی
بفرمائید غوره ی انگور محلی
اینم که می بینید میوه ی سنجد یا اناب هست،البته خیلی ریزه و یه ماه دیگه قابل بهره برداریه
اینجا هم گوجه فرنگی بزرگ کاشت می شه و هم گوجه های ریز و کوچولو که کباب کردنش روی آتیش چه صفائی داره
بلال نمی خورید؟!!
از همه ی اینا گذشته ،شمال معدن مرکبات هم هست...
خب دیگه واسه امروز کافیه تا قسمت بعدی و معرفی محصولات دیگر ،
بای بای
سلام
گفتم بعد از این همه بحث های فلسفی، بد نباشه یه استراحتی به خودم و به شما بدم.
اینم یه سفر نامه ی سه ساعته به دریا:
اینو میگن تلاقی دریا و جنگل!!!
اینو میگن موج،بپا خیس نشی،واسه گرفتن این عکس دو تا موبایل فدا شدند:(
اینم نگارنده هست که موقع برگشت تا سر زانو هاش خیس اب شدند. نمی شد با موجها عشق بازی نکرد،؛ شما می تونید؟!!!
اینام که می بینید بهش می گن مقام بابک.پ.۲۵:)
حیفه بیام اینجا و یادی از اینجا بیشه سر نکنم.البته با صدف درست کردیم اینو!!!
باز هم دریا و باز هم موتور سوار...چه کلاسی هم می زاشت وقتی که دید دارم ازش عکس می گیرم.
این بدنه ی یه کنده چوبه که تمام بدنشو صدف پوشونده.
پشت دریاها میگن شهری است اما چرا ما ندیدیم
سر راه به یه بازارچه ی محلی برخورد کردیم.
برگشتنی هم جاتون خالی بستنی زدیم به بدن ولی خب چون ضایع بود عکس نگرفتیم
حالا نوبتی هم باشه نوبت بای بای و امضاست
فقط باید بگم جای همتون خالی ...
سلام
امروز صبح رفتم باغ به درختا آب دادم ولی خب به علت اینکه لباسم عین ماشین های زمان جنگ گل مالی شده بود ،جهت ضد حال زدن به دوستان و ممانعت از انبساط خاطر شون من عکس نگرفتم،اما جای شما خالی بعد ناهار بابا بهم گفت یه زحمتی بکش برو یه سر به پمپ اب بزن ببین هنوز اب میده یا نه،آخ که چقدر سخته آدم بعد ناهار به جای استراحت بلند شه بره بیرون.
ما حصل این کلنجار های درونی بر این شد که حالا که مجبوری شدی بیای پس لذت ببر ، چون کاریش نمی شه کرد، به نظر شما غیر از اینه؟
خب نوبتی هم باشه نوبت عکس هاست، می دونم منتظرین که عکسا رو ببینید.
عکس اول رو باید مهدسین عمرانمون ببینن و یاد بگیرن چطور باید خونه ساخت،این پرستو ها با کمک همین سیم برق خانه ای پر از مهر و وفا ساختند ولی چیزی که برام سواله اینه که ایا بین پرستو ها هم دو همسری مد شده یا نه؟ آخه اینجا سه تا پرستو دیده می شه
بین مسیر راهمو به سمت اب بندان خشک شده ی بیشه سر کج کردم تا ببینم هیچ ابی مونده یا نه که چشمم به این جلبک های قشنگ افتاد ،یادمه وسط این گل های سفید یه چیزی بود ما ما بچه گی هامون زیاد اینو می خوردیم، ای... کجائی جوونی که یادت بخیر
یادتونه که سهراب می گفت : گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ خب خدا بیامر راست می گفت . اینطور نیست؟!
عکس اخرم مربوط به یکی دیگر از علف های هرز روینده در جغرافیای شمال ایرانه اما خودتون بگین ادم دلش میاد بگه این گل به این قشنگی علف هرزه؟!!!
دیگه باور کنید من خسته ی خستم، باید برم چند دقیقه ای استراحت کنم ،مرسی از همه دوستانی که بهم محبت دارند و ازشون ممنونم مخصوصا از خانم پروانه که شاید بیشتر از همه ی شما عزیزان لذت می بره از عکس های شمال...
بای بای
امضا: ببینم کسی از شما ها فیلم 21 گرم رو با بازی شون پن رو دیده؟اخه خیلی فیلم قشنگی بود و اخرش یه پیام خیلی قشنگ واسه ادما داشت...
عجب امضائی،نه؟!
اون پیامم حتما حتما می گم، ولی فکر کنید منظورش از 21گرم چی بود