اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
خیام

ای بی خبر از کرده ی خویش
که نیاندیشیدی
یاد می آید دستان تو را ؟
شیشه ی قلب کسانی که شکست
یاد می آید پاهای تو را؟
گل احساس کسانی که لگد مال شدست
یاد می آید چشمان تو را ؟
راز پنهان کسانی که درید
یاد می آید افکار تو را؟!!!
و تو اینک،
به درون خاطرات و خاک ها
با خبر از خود اسرار جهان گردیدی
و چه حیف؟
من و او بی خبرانیم.
بای بای
این شعر رو تو شماره ی اخر مجله ی اینجا بیشه سر چاپ کردم و بعضی دوستان به مزاقشون خوش نیامد!!!
|